پُکی و گل‌های جنگل
کودک

پُکی و گل‌های جنگل

1 دقیقه مطالعه 179 کلمه
پُکی و گل‌های جنگل

پُکی و گل‌های جنگل

یه روزی یه سنجاب کنجکاو توی جنگل زندگی می‌کرد. اسمش پُکی بود. پُکی عاشق کشف جنگل و لذت بردن از زیبایی‌های اون بود. یک روز پُکی تصمیم گرفت به دنبال یه ماجراجویی جدید بره.

همون موقع یه صدای عجیب شنید. به دنبال صدا رفت تا ببینه چه خبره. دید یه دسته گل رنگارنگ روی یه درخت پیدا کرده. پُکی خیلی خوشحال شد و شروع کرد به جمع کردن گل‌ها.

ناگهان یه صدای ترسناک شنید. یه جغد بزرگ از بالای درخت پایین اومد و گفت: "این گل‌ها مال منه!"

پُکی خیلی ترسید، اما تسلیم نشد. به جغد گفت: "این گل‌ها متعلق به همه جنگله!"

جغد خندید و گفت: "تو نمی‌تونی با من رقابت کنی!"

پُکی با شجاعت به جغد ایستاد و گفت: "من از تو قوی‌ترم!"

و بعد شروع به بازی با جغد کرد. جغد از بازی خسته شد و رفت. پُکی دوباره شروع به جمع کردن گل‌ها کرد.

پُکی فهمید که با شجاعت و پشتکار می‌تونی هر چیزی رو به دست بیاری. و همینطور با شادی و خوشحالی به جنگل برگشت.

اشتراک‌گذاری: